memories

این خاطره ها هستن که می مونن

حالاجغرافی!
نویسنده : مونا - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳۸٧
 

سلام سلام!لبخندببخشیدکه دیروز نتونستم بیام ناراحتولی امروز اومدم!

دیروز اتفاق خاصی نیفتاد فقط من دیروز مصاحبه bbcباتهی ورپ خانم خوشگله رو دانلودکردم!چشمکالانم دارم چندتا رپ از سایت رپفادانلودمیکنم!فرشتهببینم شماهم ازرپ خوشتون میاد؟!خجالتمن خیلی خوشم میاد!!!نیشخندبخصوص ازآهنگای تهی ورضایا!خندهازامیرتتلو وآهنگاشم خیلی بدم میاد!شیطان

الانم بایدبشینم جغرافی بخونم وتنها خوبیش اینه که درسای 12و19نمیان!!!نیشخند

خوب دیگه فعلا!بابای!!!بای بای


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
بازم تاریخ!
نویسنده : مونا - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳۸٧
 

علیکم ورحمت الله!یولحاجاقا تلقب الله!لبخند

سلامی به گرمی خورشیدتابستان و به خوشبویی شکوفه هایی که دربهارمیرویند!قلبماچ

سام علیک بروبچس!هورا

خوب این انواع سلامها ولی عادی میگم سلام!نیشخندزباندلقک

میدونین دیروز چی شد؟!دیروزتاساعت ۶یا٧ تواینترنت بودم بعدشم چون دیدم مامانم زیاد بهم گیرمیده رفتم که تاریخ بخونم!بعدش هرچی تو قفسه کتابامو گشتم کتاب تاریخمو پیدانکردم!تعجبواسه همین مجبورشدم کل اتاقمو بریزم بیرون!گریهدیگه جای راه رفتنم نبود!ابلهخلاصه جاتون خالی کلی گریه هم کردم اما به خودم اومدمو زنگ زدم به خاله کتی وازش شماره خونه داییو گرفتم تا زنگ بزنم به شمیم دخترداییم .ناراحتوقتی زنگ زدم خونه دایی حسین زنداییم برداشت وبه اونم جریان گفتم اونم گوشیرو دادبه شمیم منم بازدوباره جریانو واسه شمیم گفتم!هیپنوتیزمشمیم هم که سوم راهنماییه گفت کتابشو نگه نداشته!آخبیچاره رفته این همه خونه دوستاشو واسم کتاب جورکرده!ماچقلبآره شمیم  واسم کتاب پیداکرد !نیشخندلبخندالبته باید ازآناهیتا دوستم هم خیلی خیلی تشکرکنم چون اونم بهم کمک کرداما به هرکی زنگ میزد اونا م نداشتن!گریهناراحتاما به هرحال تونستم واسه خودم کتاب جورکنم!چشمکخنده

امروزم باکلی بدبختی ازساعت ٩صبح شروع کردم به جمع کردن اتاقم تا ساعت ١١!!!سبزبعدشم نشستم وتارخ خوندم الانم که خدمت شمام!چشمکنیشخند

خوب دیگه بایدبرم ولی واسم واسه امتحانم دعا کنید!!!یولقلبنیشخند

 

 kdkd


 
comment نظرات ()

 
تاریخ
نویسنده : مونا - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ٩ خرداد ۱۳۸٧
 

سلام

من امتحان انشمو خوب دادم اما بدیش اینکه شنبه امتحان تاریخ دارم.گریهیعنی اینکه بایدمثل چی(خر)زبانبشینم تاریخ بخونم یعنی حفظ کنمعصبانی آخه هرچی تاریخ می خونم هیچی ازش نمیفهمم براهمین مجبورم حفظش کنم!سبز

امروزتومدرسه اتفاق خاصی نیفتادوتنها اتفاق خوبش این بودکه سبا توب والیبال آورده بودومنو آناوسوگندوگیشنیز(شیوا)وپری ورکسانا باهم دیگه والیبال بازی کردیم که وسطش رکسانا بایه اسپک اتفاقی کوبوندبه یه بنده خدا!تعجبیولنیشخند

جریان اینکه به شیوا گفتم گیشنیزچیه؟!

یه روزمنو ریحانه و گیشنیز(شیوا)توکارگاه هنربودیم که یهو سوگنداومدوگفت که هرکسی داره واسه خودش توکلاس یه اسم میزاره(یه اسم به غیراز اسم خودش).ابروبعدازریحانه اسمشوپرسیدو اونم گفت ریحون فابریکنیشخند-ازمن اسممو پرسیدمنم گفتم منچستر مژهوقتی هم که ازشیوا پرسید خودش بر وزن اسمش(شیوا)گفت شیویدزباناما ما سه تایی گفتیم نه واسمشو گذاشتیم گیشنیز!خندهسوگندتاالان هم برای خودش اسمی نذاشته اما ما بهش میگیم سوگی!!!عینکحالا دیدین منو بچه های مدرسمون چقدرباحالیم؟!!!دلقک

cat                                                     

بقیش توادامه مطلبه


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
امتحان انشا
نویسنده : مونا - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۸ خرداد ۱۳۸٧
 

سلام

من خیلی خوشحالم

آخه فرداامتحان انشا یعنی آسون ترین امتحان عمرمو دارم واولین روزیه که واسه امتحان ترم خرنزدم(البته لازم بذکرکه من اگه خودمم بکشم نمیتونم خربزنم دوست دارما ولی اصلا نمیتونمسوال)حالا!لبخند

دیروزم امتحان زبان داشتم که میشه گفت خوب دادمخمیازه

خوب فعلا بای بایزبان

(توادامه مطلب چندتاعکس گذاشتم اگه دوس داشتی ببین!فرشته)


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()